![]() |
![]() |
|
| ... ای کاش ... |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 2:11 توسط سـیـاوش |
|
آشنايي ها چه زود رنگ خاكستري گرفت
و جاده تن خسته تر از هر دوي ما به امتداد خويش مي نگرد مي داني همسفر سهم من از روزگار شايد تبسمي كوتاست و من به خود جفا ميكنم كه اين لبخند ساده را نيز از خود ميرانم كاش روزي فرا مي رسيد كه خستگي را ه را از تن به در مي كرديم تو بگو ناشكيبايي ام را بر شانه هاي كدامين مهربان ببارم؟ تو بگو بغض خيس چشمانم را بر گونه هاي خيس كدام دريا ببارم؟ هنوز ردپاي مبهمي از زخم عشق در سينه ام مي سوزند هنوز هم به دنبال اويي ميگردم كه ماههاست گمشده است ماهها پيش دردي عميق مرا در خويش تبخير كرد و امروز به ابرهاي پرباران رسيد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 3:18 توسط سـیـاوش |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:56 توسط سـیـاوش |
|
|
... از کنار هم می گذریم هر روز
بی انکه بدانیم کیستیم . نه نشانی داریم . نه به دنبال نشان می گردیم هر روز به هم لبخند می زنیم و فکر . پشت این لبخندهای ساده . خنجر تیزی است که به دشمن می زنیم که نه . هر لبخند دوستی نیست. با هم زندگی می کنیم هر روز در ظاهر . و نه از غم هم اگاهیم و تظاهر به کمک داریم و کمک برای ما . منتی است که بر هم می گذاریم
در کنار هم می میریم . هر روز...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 12:54 توسط سـیـاوش |
|
کاش می دانستی که چقدر از نوشتن برای تو خوشحالم ! دانستن این که کسی هست تا بغض هایت را در پاکتی برایش بفرستی انسان را در مقابل تمام تلخی ها و ناخرسندی ها رویینه می کند دانستن این که کسی حرفهای تو را می خواند و امیدواری که تو را بفهمد آرزو می کنی او همان کسی باشد که هنگام سقوط تکیه گاه تو شود و تو در هنگام سقوط او را دریابی .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 9:17 توسط سـیـاوش |
|
آن کیست که بی جرم و گنه زیست؟ بگو بی جرم و گنه در این جهان کیست؟ بگو من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 10:20 توسط سـیـاوش |
|
|
چی بگم که خیلی تنهام می دونی یاری ندارم چی بگم که غیر غصه دیگه دل داری ندارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 13:18 توسط سـیـاوش |
|
|
...
خدایا دلم بد جوری گرفته
دیگه طاقت ندارم نمی تونم حتی یه لحظه از ذهنم دورش کنم سه ماه که منتظر یه لحظم ... نمی دونم باید کجا پیداش کنم پس چرا تا سه ماه پیش هر روز می دیدمش خدا دیگه بسه دیگه بریدم خدایا دیگه بسه ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:7 توسط سـیـاوش |
|
|
میدونم این عکس زیاد با موضوع وبلاگ ارتباطی نداره ولی دیگه ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 20:29 توسط سـیـاوش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1384ساعت 22:39 توسط سـیـاوش |
|
|
به نام یار
دنبال کسی می گردم که نگاهم کند، نگاهش کنم و دیگر حرفی برای گفتن نماند. دنبال کسی می گردم که کیفش، روسری اش و دستانش همیشه بوی گل مریم بدهد. کسی که هر شب خوابش را ببینم. دنبال کسی می گردم که بی آلایش بیاید بنشیند کنارم از خودش، من، احساستش و .. بگوید. دنبال کسی می گردم که سکوی پرتابش باشم. کسی که سکوی پرتابم باشد. به اطرافیانمان نگاه کن! چه بی عشق، بی شعر، بی ساز و بی موسیقی به زندگی!!! مشغولند. دنبال کسی می گردم که شعر و کتاب و ساز و موسیقی از من برایش مهم تر باشند. دنبال یک نفر می گردم خسته، که بیاید یخ قلبم را آب کند. دنبال کسی می گردم پرده از همه چیز بردارد. حجاب ها را کنار بزند. جسور باشد. بیاید بگوید آمدم تا که بمانم و بماند. دنبال کسی می گردم که با صدایش از خواب بیدار شوم، به صدایش به خواب روم... کسی که تسبیحی برایش بگیرم، تسبیحی برایم بگیرد. کسی که اگر از ته دل خندید خوشحال شوم و اگر از ته دل خندیدم در پوست خود نگنجد. دنبال کسی می گردم گاه گاهی اذیتش کنم، شوخی کنم... کسی که موسیقی سه رنگ را بفهمد. دنبال کسی می گردم که چشمان پرنیان، غربت چشمهای منار نویس، بی آلایشی و خستگی لاله، صداقت نازی، عاشقی گلاله، سادگی طناز، دوتار نوازی مهدی، چشمان غریب الهام (شاگردم)، ماه مانا، منار آشنایی، مهربانی با آدمها، ساده زندگی کن ای ساده، سیاه مشق، بی سرزمین تر از باد، وبلاگ متروک، باران دل، رازیگر، کولی تنها، ستاره و .... را بفهمد. دنبال یک نفر می گردم عاشقانه زندگی کند. لحظه لحظه اش پر باشد از دوستت دارم ها. دنبال کسی می گردم که تاب نگاهم را داشته باشد. کسی که تاب نگاهم را، نگاهم را، نگاهم را، نگاهم را، نگاهم را، نگاهم را داشته باشد. بانو، به دنبال تو می گردم. (mahmana.persianblog.com) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 11:11 توسط سـیـاوش |
|
کاش می دانستی که...
هنوز دلم با کسی نیست... هنوز هم آن تنهاترینم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 19:43 توسط سـیـاوش |
|
|
کاش می توانستم حرفم را بر زبان جاری کنم...
کاش باز می توانستم بگویم.. دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:1 توسط سـیـاوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سیاوش 22
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 مرداد 1387 آذر 1386 شهریور 1386 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|